هیپنوتیزم
اواخر تابستان امسال رفته بودیم عروسی پسر دوست قدیمی مامان و بابام شهر میانه
بعد رفتیم خونه اون کی دوستمون
اقای سیدین ی پسر نوجوون داره به اسم پارسا
اراد تسبیح و برداشته بود جلوی چشمای پارسا اینور و اونور میکرد بعد بهش گفت وقتی این تسبیح رو نگه داشتم تو چشاتو وا کن و بگو :
إ ! من کیم؟ اینجا کجاست؟
و اقا پارسا دقیقا همونطور عمل کرد
قربون دوتاتون برم خیلی با نمک بودن اون لحظه
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


هیپنوتیزم
